شرمنده ام

 

شرمنده ام که حرف دو پهلو نمی زنم !

رک گفته ام که پيش تو، زانو نمی زنم !

 

من يک ستاره ام ولی از بس که خسته ام

بی التماس چشم تو سوسو نمی زنم

 

«پا» روی آب می زنم و غرق می شوم

اما به سوی خاک تو «پارو» نمی زنم !

 

من بامداد «چشم» تو را رسم می کنم

مانند تو مداد به «ابرو» نمی زنم !

 

مانند گردباد که سلطان بادهاست

حرف تو را بدون هياهو نمی زنم !

 

سوگند می خورم به تو که قبله ام شدی

من سجده جز به سوی فراسو نمی زنم !

 

من «جار» می زنم که تو را دوست داشتم

اما برای قافيه، «جارو» نمی زنم !

 

هر قدر هم که شعر مرا کهنه تر کند

من دست رد به سينه ی آهو نمی زنم !

 

زنگين و بی اراده و بی استفاده ام !

با تيغ کمنه ی سخنم «مو» نمی زنم !


برچسب‌ها: غلامرضا طریقی , عکس شاعران

تاريخ : چهاردهم مهر 1391 | | نویسنده : سجاد عباسی |

 

بند آمده در حسرت وصف تو زبان ها

این آتش عشق است که افتاده به جان ها

 

در حیرت چشم تو و ابروی تو ماندند-

انگشت به دندان همه ی تیر و کمان ها

 

زانو زده در پای بزرگی تو انگار

الوند و دماوند و سهند و سبلان ها

 

بی تابم و بی تابی من شهره ی شهر است

نگذار فروکش بکند این هیجان ها

 

آن قدر دل تنگ مرا ضرب خودت کن

تا گوش فلک کر شود از این ضربان ها

 

من با تو غزل می شوم و شعرترینم

ای علت بی چون و چرای فوران ها

 

تو کیستی ای عشق ! که بانام توسکه ست

بازار تمام شعرا ، مرثیه خوان ها

 

تا لحظه ی رویایی دیدار تو ای خوب

من خون به جوش آمده ام در شریان ها

 

ای کاش ببندی چمدان سفرت را

این جمعه بیفتد به تو چشم نگران ها


برچسب‌ها: رضا نیکوکار , عکس شاعران

تاريخ : پانزدهم شهریور 1391 | | نویسنده : سجاد عباسی |

دنیا شبیه توست مثل دلبری هات

چیزی شبیه رنگ رنگ روسری هات

مثل شکوه بادبادک بازی باد

وقتی که می رقصاندش بازیگری هات

مثل خط ابروت، مثل خط لبهات

بر چهره آیینه آرایشگری هات

مثل خدا را صد قلم آراستن ها

مثل تبِ سرخِ قلم خاکستری هات

افسوس اما شهر ارزان می فروشد

در پارک های شوخ، شرم دختری هات

ای شهرزاد قصه های سال ها پیش!

افسانه ام کن با تب افسونگری هات

گم کرده ام -آه- ای هزار و یک شب درد!

خورشید را در قصه ی دیو و پری هات

شاهی؟ گدایی؟ مرشدی؟ پیری؟ چه هستی؟

دل بسته ام عمری است بر پیغمبری هات

امشب عمو زنجیر باف قصه ام را

آورده ام در حلقه ی پا منبری هات

نذر مرا با کاسه ای گندم ادا کن

تا پر بگیرم در حریم پاپری هات

امروز یادم کن که فردا دیگر از من

گردی نخواهد خاست با یادآوری هات

* **

دنیا شبیه توست، وقتی ماه باشی؛

مثل گل تردید در ناباوری هات

دنیا شبیه توست؛ وقتی ماه باشی

حتی خدا دل می دهد بر دلبری هات


برچسب‌ها: محمد حسین بهرامیان , عکس شاعران

تاريخ : یازدهم شهریور 1391 | | نویسنده : سجاد عباسی |

تمام عمر من انگار در غم و درد است

مرا غروب تو صد سال پیرتر کرده است

تمام خاطره‌ها پیش روی چشم منند
زبان گشوده به تکرار: او چه نامرد است

ـ بیا و پاره کن این نامه را نمی‌بینی؟
دو سال می‌شود او نامه‌ای نیاورده است...؟

همیشه گفته‌ام اما نمی‌شود انگار
دل تو سخت مرا پایبند خود کرده است

تمام می‌شود این قصه آه حرف بزن
فقط نپرس که «لیلی زن است یا مرد است

برچسب‌ها: نجمه زارع , عکس شاعران

تاريخ : هفتم شهریور 1391 | | نویسنده : سجاد عباسی |


 

گُر گرفت انگشت ِ من از شدت گرمای تو

تا قلم ها سر در آوردند از دنیای تو

 

دست هایم را کنار باغچه می کارم و-

می نشینم تا بروید صورت ِ زیبای تو

 

از قمار ِ زندگی یک دل ، برایم مانده بود

باختم ته مانده ی دارایی ام را پای تو

 

مثل سنگی می خورم بر گیجگاه خواب ها

چشم های من کجا و دیدن رویای تو ؟

 

کشتی ام هر روز بر گِل می نشیند بی هوا

در خلیج ابری و توفانی لب های  تو

 

باز هم رحمت به دلفین ها که پیدا می کنند

پیکرم را نیمه جان در ساحل دریای تو

 

گفته بودی : جای من باش و جنونم را بفهم !

باشد ، از امشب  خودم را می گذارم جای تو

 

خواستی لیلا نمی خواهی زلیخا می شوم

یا نه ... تنها تا همیشه می شوم حُسنای تو


برچسب‌ها: حسنا محمدزاده , عکس شاعران

تاريخ : دوم شهریور 1391 | | نویسنده : سجاد عباسی |

تو آمدی که بگویی: اگر... اگر می رفت...

تو آمدی و کسی داشت سمت در می رفت!

 

تو آمدی و چنان زل زدی به پوچی من

که داشت حوصله ی انتظار سر می رفت!!

 

تو آمدی و کسی گوشه ی غزل هی با ↓

ردیف و قافیه هایی عجیب ور می رفت

 

تو آمدی، کلماتی که مرد ساخته بود

شبیه صابون از دست شعر در می رفت

 

از اینکه آمده تا... بیشتر پشیمان بود

از اینکه آمده تا... هرچه بیشتر می رفت!

 

اشاره کرد خدا سمت پرتگاه... ولی ↓

به گوش من... و تو این حرف ها مگر می رفت!

 

 

تو آمدی که بگویی... به گریه افتادی!

و پشت پنجره انگار یک نفر می رفت


برچسب‌ها: سید مهدی موسوی , عکس شاعران

تاريخ : بیست و ششم خرداد 1391 | | نویسنده : سجاد عباسی |

نگاهی به آیینه‌اش هم نکرده‌ست

چرا مَرد، خود را مجسّم نکرده‌ست؟

 

و من روی هر کارِ سختی که کردم

علامت زدم تا بدانم نکرده‌ست

 

نه ایمان به شیطان، نه ایمان به انسان

کمی شدّتِ مرگ را کم نکرده‌ست

 

مورّخ تمام جهان را نوشته

فقط صفحه‌ها را منظّم نکرده‌ست

 

برای ورود از درِ باغِ اوّل

کسی را به جز من مقدّم نکرده‌ست

 

زنان زیرکانه مباهات کردند

به هر کارِ آسان که مریم نکرده‌ست

برچسب‌ها: مریم جعفری , عکس شاعران

تاريخ : بیست و هشتم فروردین 1391 | | نویسنده : سجاد عباسی |

چشمها پرسش بی پاسخ حیرانی ها

دستها تشنه ی تقسیم فراوانی ها

با گل زخم سر راه تو آذین بستیم

داغهای دل ما جای چراغانیها

حالیا دست کریم تو برای دل ما

سر پناهی است در این بی سروسامانی ها

وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی

ای سر انگشت تو آغاز گل افشانیها

فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید

فصل تقسیم غزلها و غزلخوانیها

سایه ی امن کسای تو مرا بر سر بس

تا پناهم دهد از وحشت عریانیها

چشم تو لایحه ی روشن آغاز بهار

طرح لبخند تو پایان پریشانی ها

قیصرامین پور


برچسب‌ها: شعر های قیصر امین پور , عکس شاعران

تاريخ : بیستم اسفند 1390 | | نویسنده : سجاد عباسی |

تو گاهی حس خوشبختی توو قلبای کدر هستی

با یه آغوش  خواب آور  ،  ته ِ شب  منتظر هستی

تو  گاهــــی روی دیوارا شـــکاف پله مـــــی ندازی

می ری بالاتر از بــُرجا  شــــب و با کله می ندازی

تو گاهی منتشر می شی تو متن هر هر و  خنده

مـــث یه دســــته مرغابی که توو  ابرا  پراکــــــنده

تو اونـــــقد زنده هستی که خدا با تو دلــش قرصه

خــــدا راز تولد رو میـــــــاد و از تــــو می پرســـــــه

می شه با تو چشید آروم شبـــونه طعم عاشق رو

گرفــــت از گوشه ی لبهـــــات گریبـــــون دقایق رو

تو که باشــــی نمی فهمــم کجای زندگی هستم

به مـــــن باید بگی آره ، به من باید بگـــــی هستم


برچسب‌ها: سپیده مختاری , عکس شاعران

تاريخ : پانزدهم دی 1390 | | نویسنده : سجاد عباسی |

چون طفل که از خوردن داروست پریشان

با دوست پریشانم و  بی دوست پریشان

 

ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم

چون ابر که بر گبند مینوست پریشان

 

مجموعه‌ی ناچیز من آشفته‌ی او باد

آنکس که وجودم همه از اوست پریشان

 

دست و دل من بر سر این سلسله لرزید

در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان

 

آرامش دریای مرا ریخته بر هم

ماهی که پری‌خوست پری‌روست پریشان

 

با حوصله‌ی تنگ و دل سنگ چه سازم؟

با دوست پریشانم و بی دوست پریشان

 

علیرضا بدیع


برچسب‌ها: علیرضا بدیع , عکس شاعران

تاريخ : دوم دی 1390 | | نویسنده : سجاد عباسی |

خاطرات

باز در چهره خاموش خيال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستي سوزت
باز من ماندم و يك مشت هوس
باز من ماندم و يك مشت اميد
ياد آن پرتو سوزنده عشق
كه ز چشمت به دل من تابيد
باز در خلوت من دست خيال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستي ريخت
در نگاهت عطش طوفان بود
ياد آن شب كه ترا ديدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من ديد در آن چشم سياه
نگهي تشنه و ديوانه عشق
ياد آن بوسه كه هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
ياد آن خنده بيرنگ و خموش
كه سراپاي وجودم را سوخت
رفتي و در دل من ماند به جاي
عشقي آلوده به نوميدي و درد
نگهي گمشده در پرده اشك
حسرتي يخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسويم آيي
ديگر از كف ندهم آسانت
ترسم اين شعله سوزنده عشق
آخر آتش فكند بر جانت


برچسب‌ها: فروغ فرخزاد , عکس شاعران

تاريخ : بیستم آذر 1390 | | نویسنده : سجاد عباسی |
   

از خودم  خط  کشیده ام  تا  تو

قطره ، من . رود : راه . دریا : تو .

دستهایم  دو  جاده  از  خاکند

از  زمین  با  دعا  به  بالا ، تو

از  تو  دورم  که  اندکم ، اما

با  تو  بسیار  می شوم ،  با  تو

مانده  با  یک  کلاف  سرگرم ، من

پاسخ  این  همه  معما ، تو

رو  به  هر  سو  که  می کنم  هستی

بین  هر  ازدحام ، تنها  تو

هر  چه  بیراهه  رفته ، برگشتم

از  همیشه  خودم  به  حالا  تو

نام  تو  بر  دل  و  لبم  جاری

ذکر  من  لا  اله  الا  تو

      "فریبا  یوسفی"

 


برچسب‌ها: فریبا یوسفی , عکس شاعران

تاريخ : هشتم آذر 1390 | | نویسنده : سجاد عباسی |

 

نام من عشق است آیــا می‌‏شناسیدم؟

زخمی‌ام -زخمی سراپا- می‌‏شناسیدم؟

 

بـــا شما طـــــــــی‌‏کـــــرده‌‏ام راه درازی را

خسته هستم -خسته- آیا می‌‏شناسیدم؟

 

راه ششصدســاله‌‏ای از دفتر "حــافظ"

تا غزل‌‏های شما، ها! می‌‏شناسیدم؟

 

این زمانم گــــرچه ابر تیره پوشیده‌است

من همان خورشیدم اما، می‌‏شناسیدم

 

پای ره وارش شکسته سنگلاخ دهر

اینک این افتاده از پا، می‌‏شناسیدم

 

می‌‏شناسد چشم‌‏هایم چهره‌‏هاتان را

همچنانی که شماها می‌‏شناسیدم

 

اینچنین  بیگــــانه از من  رو  مگردانید

در مبندیدم به حاشا!، می‌‏شناسیدم!

 

من همان دریایتان ای رهروان عشق

رودهای رو به دریـــا! می‌شنـاسیدم

 

اصل  من بــــودم ,  بهــانه بود  و فرعی بود

عشق"قیس"و حسن"لیلا" می‌‏شناسیدم؟

 

در کف "فرهـاد" تیشه من نهادم، من!

من بریدم "بیستون" را می‌شناسیدم

 

مسخ کرده چهره‌‏ام را گرچه این ایام

با همین دیدار حتی می‌‏شنـاسیدم

 

من همانم, آَشنــای سال‌‏هـای دور

رفته‌‏ام از یادتان!؟ یا می‌‏شناسیدم!؟


برچسب‌ها: شعر های حسین منزوی , عکس شاعران

تاريخ : بیست و هشتم آبان 1390 | | نویسنده : سجاد عباسی |

هوا تر است به رنگ هواي چشمانت

دوباره فال گرفتم براي چشمانت

اگرچه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا
قبول كن كه بريزم به پاي چشمانت

بگو چه وقت دلم را ز ياد خواهي برد؟
اگرچه خوانده ام از جاي جاي چشمانت

دلم مسافر تنهاي شهر شب بوهاست
كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانت

تمام آينه ها نذر ياس لبخندت
جنون آبي دريا فداي چشمانت

چه مي شود تو صدايم كني به لهجه ي موج
به لحن نقره اي و بي صداي چشمانت

تو هيچ وقت پس از صبر من نمي آيي
در انتظار،چه خاليست جاي چشمانت

به انتهاي جنونم رسيده ام اكنون
به انتهاي خود و ابتداي چشمانت

من و غروب و سكوت و شكستن و پاييز
تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانت

خدا كند كه بداني چقدر محتاج ست
نگاه خسته ي من به دعاي چشمانت

مريم حيدرزاده


برچسب‌ها: مریم حیدر زاده , عکس شاعران

تاريخ : سوم آبان 1390 | | نویسنده : سجاد عباسی |
ما را به یک کلاف به یک نان فروختند

ما را فروختند و چه ارزان فروختند

اندوه و درد ازاین که خداناشناس ها

ما را چقدر مفت به شیطان فروختند

ای یوسف عزیز ! تو را مصریان مرا

بازاریان مومن ایران فروختند

یک عده خویش را پس پشت کتاب ها

یک عده هم کنار خیابان فروختند

بازار مرده است ولی مومنین چه خوب

هم دین فروختند هم ایمان فروختند

بازاریان چرب زبان دغل به ما

بوزینه را به قیمت انسان فروختند

وارونه شد قواعد دنیا مترسکان

جالیز را به مزرعه داران فروختند !


برچسب‌ها: سعید بیابانکی , عکس شاعران

تاريخ : بیست و هشتم مهر 1390 | | نویسنده : سجاد عباسی |

دوستت دارم پریشان، شانه می خواهی چه کار ؟

 دام بگذاری اسیرم ، دانه می خواهی چه کار ؟

 

 تا ابد دور تو می گردم ، بسوزان ! عشق کن !

ای که شاعر سوختی ، پروانه می خواهی چه کار ؟

 

 مـُردم از بس شهر را گشتم ، یکی عاقل نبود

راستی تو این همه دیوانه می خواهی چه کار ؟

 

 مثل من آواره شو، از چار دیواری درآ !

 در دل من قصر داری ، خانه می خواهی چه کار ؟

 

 خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین

شرح این زیبایی از بیگانه می خواهی چه کار ؟

 

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن!

 گریه کن ! پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار ؟


برچسب‌ها: مهدی فرجی , عکس شاعران

تاريخ : بیست و سوم شهریور 1390 | | نویسنده : سجاد عباسی |

یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت

دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

 

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد

اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

 

یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را

بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت

 

من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت

خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

 

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم

بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

 

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق

مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

 

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم

رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت

 

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم

از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت

 

افشین یداللهی


برچسب‌ها: افشین ید اللهی , عکس شاعران

تاريخ : نهم شهریور 1390 | | نویسنده : سجاد عباسی |

در این سرای بی کسی ، کسی به در نمی زند

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند

کسی به کوچه سار شب ، در سحر نمی زند

نشته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ ، کز شبی چنین ، سپیده سر نمی زند

گذرگهیست پر ستم که اندر او یه غیر غم

یکی صلای آشنا ، به رهگذر نمی زند

دل خراب من دگر ، خراب تر نمی شود

که خنجر غمت از این ، خراب تر نمی زند

چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات

برو که هیچکس ندا ، به گوش کر نمی زند

نه " سایه " دارم و نه بر ، بیفکنندم و سزاست

اگر نه بر درخت تر ، کسی تبر نمی زند


      سایه – هوشنگ ابتهاج   

برچسب‌ها: شعر های ابتهاج , عکس شاعران

تاريخ : ششم مرداد 1390 | | نویسنده : سجاد عباسی |

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند

تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند

 

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

 

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

 

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

 

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

 

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

 

فاضل نظری


برچسب‌ها: فاضل نظری , عکس شاعران

تاريخ : بیستم تیر 1390 | | نویسنده : سجاد عباسی |


تو را دارم ای گل جهان با من است
تو تا با منی جان جان با من است
چو می تابد از دور پیشانی ات
کران تا کران آسمان با من است



برچسب‌ها: شعر های فریدون مشیری , عکس شاعران

تاريخ : پنجم تیر 1390 | | نویسنده : سجاد عباسی |

اصلاً قبول حرف شما، من روانی‌ام

من رعد و برق و زلزله‌ام، ناگهانی‌ام

 

این بیت‌های تلخِ نفس‌گیرِ شعله‌خیز

داغ شماست خیمه زده بر جوانی‌ام

 

رودم، اگر چه بی‌تو به دریا نمی‌رسم

کوهم، اگر چه مردنی و استخوانی‌ام

 

من از شکوه روسری‌ات کم نمی‌کنم!

من، این من غبار، چرا می‌تکانی‌ام؟

 

بگذار روی دوش تو باشد یکی دو روز

این سر که سرشکستۀ نامهربانی‌ام

 

کوتاه شد سی و سه پل و دو پلش شکست

از بعد رفتنت گل ابروکمانی‌ام

 

شاعر شنیدنی است ولی دست روزگار

نگذاشت این که بشنوی‌ام یا بخوانی‌ام

 

این بیت آخر است، هوا گرم شد، بخند

من دوست‌دار بستنی زعفرانی‌ام

 

حامد عسکری


برچسب‌ها: حامد عسکری , عکس شاعران

تاريخ : بیست و چهارم اردیبهشت 1390 | | نویسنده : سجاد عباسی |

گرچه نا آکاه خنجر می زنند

دوستان هم گاه خنجر می زنند

 

گاه بهر مال ، اشباه الرجال

گاه بهر جاه خنجر می زنند

 

روز روشن خیل شاعر پیشگان

با هلال ماه خنجر می زنند

 

بانوان دل نازک و بی طاقتند

با کمی اکراه خنجر میزنند

 

پیروان حکمت ( خیرالامور...)

در میان راه خنجر میزنند

 

دود مردان در تکاپوی علف

یا که مشتی کاه خنجر میزنند

 

رستمان نئشه در خوان نخست

بیژنان در چاه خنجر می زنند

 

مومنان آیینه ی یکدیگرند

لیک...اما....آه خنجر می زنند

 

عارفان هم گاه گاه از پشت سر

فی سبیل الله خنجر می زنند

 

عده ای هق هق کنان و عده ای

قاه اندر قاه خنجر میزنند

 

ای برادر بد به دل وارد مکن

در زمان شاه خنجر می زنند

سید حسن حسینی

برچسب‌ها: شعر های سید حسن حسینی , عکس شاعران

تاريخ : بیستم اردیبهشت 1390 | | نویسنده : سجاد عباسی |

با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو

باشد که خستگی بشود شرمسار تو

 

در دفتر همیشه‌ی من ثبت می‌شود

این لحظه‌ها عزیزترین یادگار تو

 

تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من

می‌خواستم که گم بشوم در حسار تو

 

احساس می‌کنم که جدایم نموده‌اند

همچون شهاب سوخته‌ای از مدار تو

 

آن کوپه‌ی تهی منم آری که مانده‌ام

خالی‌تر از همیشه و در انتظار تو

 

این سوت آخر است و غریبانه می‌رود

تنهاترین مسافر تو از دیار تو

 

هر چند مثل آینه هر لحظه فاش تو

هشدار می‌دهد به خزانم بهار تو

 

اما در این زمانه‌ی عسرت، مس مرا

ترسم که اشتباه بسنجد عیار تو

 

محمد علی بهمنی


برچسب‌ها: شعر های محمد علی بهمنی , عکس شاعران

تاريخ : دوم اردیبهشت 1390 | | نویسنده : سجاد عباسی |


عشق پرواز بلندی ست، مرا پر بدهید

به من اندیشۀ از مرز فراتر بدهید

 

من به دنبال دل گمشده ای می گردم

یک پریدن به من از بال کبوتر بدهید

 

تا درختان جوان راه من را سد نکنند

برگ سبزی به من از فصل صنوبر بدهید

 

یادتان باشد اگر کار به تقسیم کشید

باغ جولان مرا بی در و پیکر بدهید

 

آتش از سینۀآن سرو جوان بردارید

شعله اش را به درختان تناور بدهید

 

تا که یک نسل به یک اصل خیانت نکند

به گلو فرصت فریاد ابوذر بدهید

 

عشق اگر خواست نصیحت به شما، گوش کنید

تن برازنده او نیست به او سر بدهید

 

دفتر شعر جنون بار مرا پاره کنید

یا به یک شاعر دیوانۀ دیگر بدهید


برچسب‌ها: شعر های محمد سلمانی , عکس شاعران

تاريخ : دوم اردیبهشت 1390 | | نویسنده : سجاد عباسی |